اسكندر بيگ تركمان

617

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مراسم نيكو بندگى بظهور آورده الله ويردى خان بنابر صلاح وقت حسب الفرمان همايون فسخ عزيمت كرده بازگشت و ابراهيمخان در آن سال اندك مدارائى كرده ديگر باره طريق خلاف پيمودن گرفت و با تجار و مترودين كه وارد لار ميشدند زيادتيها كرده از جمعى مبلغها بعنف و تعدى ميگرفتند و تجار شكايت بسيار از وكلاء و منسوبان ابراهيمخان و عدم قدرت او بر منع ايشان نمودند . درين مرتبه زجر و گوشمال ايشان و استرداد مال تجار واجب و لازم گرديده الله ويردى خان مرة بعد اولى عزيمت لار نمود چون به آن حوالى رسيد ابراهيمخان اموال و اسبابى كه از تجار گرفته بودند باز فرستاده در ديگر امور زبان بتمهيد معذرت گشاد الله ويردى خان به او اعلام كرد كه چون در اين حوالى انفاق نزول افتاده اگر ابراهيمخان خود را از جملهء بندگان درگاه شاهى ميداند و در قول خود صادق است مناسب آن است كه بيخوف و دهشت آمده بين الجانبين صورت ملاقات روى دهد كه بدون اين معنى مراجعت من لايق دولت پادشاهى نيست ابراهيم خان جرأت آمدن نكرد و بدستور سالك طريق خلاف گشته در مقام مدافعه و قلعه دارى شد و موكب عاليجناب خان به ظاهر شهر رسيده نزول نموده و عساكر منصوره فارس متوجه تسخير شهر و قلعه شده در تضييق محصوران ميكوشيدند و لاريان از وصول جنود قزلباش متزلزل گرديده واهمه بر ايشان استيلا يافت . در اين اثنا از اعيان لار قاضى ابوالقاسم كه مرد معتبر و از اشراف و اعيان لار بود طريق اخلاص و شاهى سيونى پيموده با برادرش به خدمت خان آمد ابراهيم خان از رفتن ايشان هراسان گشته نوشاد نام سپهسالار خود را با چند نفر بيرون فرستاد كه شايد بلطايف الحيل اينحادثه را دفع نمايد و فرستادها در حين ملاقات زره در زير قبا پوشيده بودند و از اين عمل [ 426 ] آثار كيد و غدر بظهور رسيده موجب انحراف خاطر خان گرديد و بحبس و قيد ايشان اشارت نمود و اين معنى موجب زيادتى خوف و هراس لاريان گرديد جناب خانى ابواب داد و دهش گشاده ببذل انعام و احسان اكثر متجنده و اهل لار را از مخالفت و قلعه دارى باز آورد ابراهيم خان در جنگ و جدال آثار كره و ملال در ماضيهء احوال لاريان مشاهده كرد دست از شهر و حصار باز داشته بقلعهء رفيع كه يكطرف آن بكوه پيوسته رفته متحصن گرديد و عساكر منصوره در كمال قدرت و اقتدار به شهر درآمده سيبها بپاى قلعه رسانيدند . ابراهيم خان قوت مصادمه و مدافعه در خود نديده از تمرد و سركشى نادم و پشيمان گرديد و دست در دامن عجز و استيمان زده راغب آمدن شد الله ويرديخان او را بجان امان داد و او با جمعى از معارف و اعيان لار بيرون آمده اظهار عجز و مسكنت نمود و جناب خان او را اعزاز و احترام نموده بطريق مهمان نگاه داشت كه بپايهء سرير اعلى آورده دربارهء او بدانچه رأى رزين شهريارى اقتضا نمايد عمل نمايند و از متجنده و مردم لار جمعى را كه محرك ماده خلاف بودند و مظنهء فساد و افساد داشت از ميان برداشته ساير الناس را مستمال و اميدوار گردانيده جمعى كه در قلعه بودند جز قلعه سپردن چاره نيافتند و الله ويرديخان شهر و قلعه را بمعتمدان سپرده رتق و فتق مهمات مملكت را بقاضى ابوالقاسم رجوع نمود و ابراهيم خان را با متعلفه و بقيهء آن دودمان بشير از آورده خزاين و اموال و اسباب ايشان بحيطهء ضبط درآمد و حقيقت اين دو فتح مبين را كه بنيروى اقبال شاهى هر دو در يكسال اتفاق افتاد بپايهء سرير اعلى عرض كرده در حينى كه رايات نصرت آيات جاه و جلال در مشهد مقدس معلى نزول اجلال داشت و رأى جهان آرا بيورش بلخ تصميم يافته به تهيه اسباب آن سفر خير اثر مشغول بودند مژده فتوحات